خديجه خانم تجربشى دختر ( محمد على ميرزا ) هست توى ( ده كوهسار ) زندگى ميكرد يك روز شاه رفت بود براى شكار توى ده كوهسار يك پرنده اى روى شاخه اى نشسته بود كه دقيقا خديجه خانم روى همان شاخه نشسته بود

و گفت

زن من ميشى : جيران گفت - زود برو تا نگفتم بابام با داداشم بيان

شاه گفت جيرانم - بعد گفت ديوونه من اسمم خديجس خديجه تجريشى

و بعد شاه از جيران دعوت كرد كه بياد به كاخ و لغب فروغ السلطنه را به جيران داد و از وقت ببد جيران ناميده مى شد

زنان شاه و مادر شاه به جيران حسودى ميكردند

🍎