داستان زندگى جيران تجريشى يا خديجه تجريشى ⭐️
خديجه خانم تجربشى دختر ( محمد على ميرزا ) هست توى ( ده كوهسار ) زندگى ميكرد يك روز شاه رفت بود براى شكار توى ده كوهسار يك پرنده اى روى شاخه اى نشسته بود كه دقيقا خديجه خانم روى همان شاخه نشسته بود
و گفت
زن من ميشى : جيران گفت - زود برو تا نگفتم بابام با داداشم بيان
شاه گفت جيرانم - بعد گفت ديوونه من اسمم خديجس خديجه تجريشى
و بعد شاه از جيران دعوت كرد كه بياد به كاخ و لغب فروغ السلطنه را به جيران داد و از وقت ببد جيران ناميده مى شد
زنان شاه و مادر شاه به جيران حسودى ميكردند
🍎
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 22:32 توسط ستيا
|