داستان زنگى ناصر دين شاه و جيران 💎
ناصر دين شاه ( ٦٠ ساله ) بود كه عاشق جيران شد اخرين زنى كه قبل از جيران بود ( ستاره بود ) زن چهارم عقدىناصر دين شاه بود شاه عاشق چشم و ابرو سياه خديجه شد و نام خديجه را گذاشت ( جيران ) جيران يعنى سياه و زيبايي شاه او را به كاخ خود دعوت كرد و لغب ( فروغ و سلطنه ) را به جيران داد بعد از يك مدت جيران ( ابستن ) شد ابستن به معنى حامله بودن است جيران وقتى پسر اولش به دنيا امدم اسم او را گذاشت ( محمد ميرزا ) و شاه گفت وقتى پسرمون شاه شد اسمش را ميزاريم ( محمد شاه ثانى ) جيران گفت ولى از بخت بد مادرش پسرمون نميتواند شاه بشود چون ( عقدى نيست ) ( صيغه اى است ) ناصر ميتواند ٦٠ زن صيقه اى داشته باشد و ٤ زن عقدى وقتى پسر اولى جيران به دنيا امد ( ٥ روزش كه بود توسط مهد عليا كشته شد ) جيران مجدد ابستن شد و اسم پسر بعديش را گذاشت ( محمد قاسم ) محمد قاسم ٥ سال داشت كه توسط مهد عليا كشت شد جيران اين پسرش را به شدت دوست داشت كه وقتى پسر دوميش مرد جيران ( مريضى گرفت و مرد ) و جيران ( ٢ تا بچه ى ديگه داخل شكمش داشت كه وقتى هودش مريضى گرفت با دوتا بچش ميميرد شاه جيران را در حرم ( عبدالعظيم ) خاكش كرد ناصر خودش ( ٣ سال بعد ) مورد توست ( ميرزا رضا كرمانى ) كه تا توى جنگ مرد خودش را كشيد تا دم خاك جيران و گفت : من را پيش جيران خاكم كنيد و تمام
بزودى قسمت دوومش را هم ميزارم 💎